يزدان‌نگار


 
Sunday, October 16, 2005
سلام

فقط بگم که حال و احوالم خوبه ودرایرانم در انتظار اینکه بالاخره چه باید کرد که البته تا حد زیادی این تصمیم توسط دیگران بر ما دیکته خواهد شد(ابر قدرتها!).الان هم بیشتر تمرکزم روی کارم هست (با اینکه وضع کار و تجارت بسیار خرابه توی این وضعیت خاص سیاسی) وبالاخره علیرغم وضع مبهم مملکت یکی از بهترین دوران زندگیم رو در حال تجربه کردن هستم.آدمهای دورو برم بجای 2و3 نفر محدود کاری(در مقایسه با انگلستان و دوبی) خیلی بیشتر شده اند(کلی دوستهای جدید در کنار دوستهای قدیم),استرس سربازی رفع شده,درس نمی خونم,کارم رو خیلی دوست دارم,وقت سر خاروندن ندارم و... ...
نظرات (12)

 
Tuesday, June 21, 2005
خطر!

چه اوضاع وخیمی شده.امروز آقای عزت الله سحابی هم سخنگوی ملی مذهبی ها(حزب مورد علاقه من و حامی معین) یکی از بزرگنرین تشکلات منتقد هاشمی رسما از هاشمی حمایت کرد سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت( دگر احزاب حامی معین) هم که دیروز از هاشمی حمایت کردن.اما خداییش همه ترسیدن ها.حیف که این مردم کم لطفی کردن و به معین رای ندادن و ... .

با حفظ انتقاد به خطاهای هاشمی در گذشته و حتی در حال باید بهش رای داد چون که طرف مقابل آدم کاملا سنت گرا و.... هست و مملکت رو از این چیزی که هست جزیره ترو خراب تر میکنه.
نظرات (4)

 
Thursday, June 02, 2005
درایران

فقط بگم که دو هفته است که ایرانم وخیلی در گیر بودم(کار سربازی و ...) .راستی امروز هم این یزدان نگار گوگولی مگولی ما هم یکساله شد!
دیگه اینکه 1 ساعت دیگه داریم میریم شمال به اتفاق دوستان ÷یش دوستهای میثم که الان شمال مستقر هستند.
فضای انتخابات هم علیرغم تلاش زیاد صدا سیما و ارگانهای مربوط همچنان سرد است.

فعلا تا بعد
نظرات (4)

 
Thursday, May 12, 2005
رابطه من و سیاست

تا چند سال پیش معتقد بودم من باید در آینده حد اکثرتلاشم رو بکنم تا اگربنابر اتفاق نشد که رئیس جمهور ایران در 50 سالگی بشم! حداقل یک جایی در کابینه یا پارلمان ایران داشته باشم!(حال کنید اعتماد به نفس رو)اینجور فکر میکردم چون میخواستم آدم خیلی تاثیر گذاری باشم و به زعم خودم یک مدیر مردمی باشم که تمام دغدغش خدمت به مردمشه. هر کس ازم میپرسید در آینده میخوای کجای کار باشی میگفتم ریاست جمهوری!یه خورده بزرگتر و شاید عاقل تر که شدم دیدم که من هیچجوره برای سیاست ساخته نشدم و بهتره که واقع نگرتر باشم وخیال پردازی نکنم.آدمهایی که وارد سیاست میشن عموما بجز معدودی آدمهای قدرت طلبی هستند که معمولا برای ایستادن در راس قدرت به اصول اخلاقی هم پایبند نیستند و... .خلاصه دیدم ما انسانها آدمهای معتبری نیستیم و قدرت وپول و .. خیلی زود ما رو خر خودش میکنه و هر طرفی بخواد میرونه ومیکشونه و آدمهایی میتونن از پول و قدرت بجای مرکب قابل کنترل(نه برعکسش) استفاده کنند که خیلی خودشون رو همه جوره ساخته باشن و رو خودشون خیلی کار کرده باشن. این آدمهام شاید در هر جامعه ای تعدادشون به صدتام نرسه و اونا هم تازه معلوم نیست تا آخرخدمتشون بتونن همیشه منافع ملی رو بر منافع شخصی اولویت دهند یا نه .بعضی وقتها سیاستمداران کارهایی را انجام میدهند به اسم خدمت به مردم ولی تهش رو که ببینی میفهمی اون عمل در ارضای جاه طلبی شخصی اون فرد انجام شده و... . درایران هم ما هنوز این آنترپرنیورو ناجی که بتونه یک تحول جدی رو ایجاد کنه رو نداشتیم!هند گاندی رو داشت و ترکیه آتاتورک رو و.... ما هم همچنان هنوز اندرکفیم(خاتمی هم که لا مصب فرصت ها را سوزوند)! خلاصه تصمیم گرفتم هیچوقت وارد عرصه سیاست نشم ولی مسائل سیاسی رو دنبال میکنم چون که معتفدم آینده آدمهارو در هر کشوری سیاستمدارن اون کشور رقم میزنندو ما باید آگاه باشیم تا کمتر کلاه سرمون بره!
راستی من هفته بعد ایرانم وا گر ببینم که ممکنه تغییرات خوبی در ایران رخ بده بر اثر فشار های داخلی و خارجی شاید ایران موندگار شم .دعا کنید که اندفعه یه اتفاقات خوبی رخ بده که بتونن همه مهاجران ایرونی برگردن مملکتشون و ایرانیهای داخل هم یک زندگی خوب رو بتونن بالاخره تجربه کنن.
نظرات (8)

 
Sunday, May 01, 2005
فیلمهای هالیوود

دلیل اینکه اصولا من به میگم دیدن فیلم خیلی خوبه اینه که با دیدن فیلم آدم میتونه در یک زمان کوتاه آموخته های زیادی کسب کند. فیلمهای با موضوعات متفاوت میتواند شناخت کلی به ما درحیطه های مختلف بدهد. علوم سنتی عموما دردنیای شرق بنیانگذاری شد ولی غرب در صده های اخیرخیلی بهتر در رشد اینها عمل کرده و حتی بنیانگذار علوم مختلفه از قبیل علوم تجربی و مدرن بوده است. سینما هم به عنوان یکی ازاین علوم روزکه تقریبابیش از صد سال پیش در غرب بنیانگذاری شد در همانجا رشد و پیشرفت کرد و هالیوود هم الان درغرب به عنوان یکی از پیشتازترین مراکز تولید فیلم در امریکا میباشد. فیلمهای هالیوود جدا از بحث بیزینس و سود سازی که هدف اول آن می باشد الان بخاطر تفوق بی چون و چرای سیاسی واقتصادی و اجتماعی واز جهاتی هم فرهنگی که جهان غرب و بخصوص آمریکا پرچمدارآن میباشد نمایشی میتواند از فرهنگ و ایده ها واتفاقات درغرب باشد.ما میتوانیم با ایرانیزه کردن این بینش ها و یافته ها قدمی در جهت رشد فکری خودمان وکشور عزیزمان ایران بر داریم. من شاید از دید بعضی متهم بی هویتی شوم چون به هیچ چیز و هیج کس تعصب بی چون و چرا ندارم. و من معتقدم تعصب در هر چیزی باعث فساد میشود وبد بختی ما هم همین تعصبات بیجاست که نمیگذارد ما به واقعیات برسیم.هنوز افتخار ما تمدن 5000 ساله آریایی است و هنوز ایرانیهای مهاجر در همه جا خود را پرشین نه ایرانین معرفی می کنند. ولی من بجای تفاخر به اجدادمون همه جا با معرفی یک ایرانی تلاشم این بوده که چهره خوبی ازخودم بعنوان یک ایرانی معمولی نه یک تروریست نشان دهم.و ازاصول نرمال اخلاقی تبعیت کنم:دروغ نگم و منظم باشم و خوش قول باشم و.... .هدفمم سوپرمن بازی نبوده ومیخواستم یک چهره خوب از خودم و کشورم نشان دهم.گفتم ایران! راستی این انتخابات ریاست جمهوری خیلی داره ازجهاتی با حال میشه و امیدوارم که کاندیدای مورد علاقه من با عدم تدبیر شورای نگهبان رد صلاحیت نشه چون مطمئنا به سود ایران نخواهد بود!.میترسم اگه زیاد بخواهم ازتحلیلهام در مورداین انتخابات خیلی خاص و ابراهیم یزدی و نهضت آزادی اینجا بنویسم برای خودم گرفتاری درست کنم!. اما قطعا رای من ایشان خواهد بود ودر صورت ردصلاحیت شدن به اجبار در انتخاب بین بقیه به دکتر معین رای میدهم
نظرات (5)

 
Friday, April 15, 2005
آخرین وسوسه های مسیح

این فیلم رو من چند روزپیش بالاخره دیدم. این فیلم گویا درخیلی از کشورها به دلیل تعصبات خشک دینی اجازه اکران نگرفت .این فیلم به عقیده من یکی از شاهکارهای مارتین اسکورسیزی است. در این فیلم او تلاش میکنه که به مخاطبش چهره ای واقعی تری از مسیح جدا ازاسطوره و بت سازی که در ذهن بعضی از عوام وجود دارد نشان دهد.او در این فیلم جرات کرده که بگه که مسیح هم مثل یک انسان عادی غرایز انسانی دارد ولی به سبب اراده خداوند او همیشه بر نفس اماره اش چیره می شود و اوجدا از این اراده ... . در بعضی از سکانسهای فیلم مسیح متحیر و حیران به دنبال راهکار است و در بعضی قسمتها بوضوح شک و عدم یقین درحرکاتش به چشم میخورد. خلاصه این یکی از بهترین فیلمهایی بود که دروادی ادیان دیده بودم. چند تا از فیلمهای هالیوود که واقعا با من حرف زدند و من توصیه میکنم که ببینید رو مینویسم.اینها همشون فیلمهای خبلی معروفی هستند که احتمال زیاد دیدید اما به دیدن مجددش میرزه.

Green Mile , God father(1,2,3), Pianist , Minority report , what lies beneath , Omen)1,2,3), Devil advocate , Romeo & Juliet , Mullein rouge, English patient , Patriot, Brave heart , Gladiator , Beauty full mind , Save private ryan , Matrix(1,2,3),...

با خیلیای دیگه که الان حضورذهن ندارم و اگه تنبلی نکنم در مورد این فیلمها و برداشت خودم بک توضیحاتی میدم .توصیه میکنم که فیلم خیلی ببینبد خصوصا ساخته های کارگردانان نامی هالیوود رو. دلیلش روهم بهتون میگم.
نظرات (5)

 
Thursday, March 31, 2005
این روزها

دارم 2 تا کتاب با هم میخونم یکیش کتاب سابق درسیم بوده! و یکیش هم یک کتاب روانشناسی.اولی یک کتاب درمورد Corporate Strategy هست که فارسیش میشه؟؟ نمیدونم.این کتاب درسی من در لندن بوده که الان که میخونمش خیلی برام قابل درکتر است. چون الان یجورایی با مسائل این کتاب عملا درگیرم.همیشه برای من همیشه اینطور بوده وقتی درگیر یک چیزی میشم و دنبال جوابش حین کار میگردم خیلی جواب بهتری میگیرم تا اینکه اون مطالب رو سر کلاس یا هر جور دیگه بکنم تو مغزم بدون این که بهش احتیاج داشته باشم.برای همین هم به تحصیلات اکادمیک خیلی اعتقاری ندارم با اینکه خودم خر شدم و یه 7 سالی رو تو دانشگاه گذروندم.کتاب دومیه در مورد بالا بردن اعتماد به نفس هست که جالبه برام.ولی یک نکته بد این نوع کتابهای روانشناسی داره این است که خیلی از آدمها که آشنا با این مقولات نیستن و تحلیل درستی از مطالب ندارن نتیجه های خیلی بدی میگیرن.یکی ازاین برداشتهای ناصحیح و آفتها اعتماد به نفس کاذب است!. نویسنده بدبخت یه چیزی مینویسه ولی ممکنه ازش صد تا برداشت انحرافی شه ازش و ممکنه هیچکدوم ازاونها منظور نویسنده نباشه.در این نوع کتابهای روانشناسی به هر نوعی به خواننده سعی میشود که القا شود که اون خیلی کارش درسته و اون تا بحال ازخیلی از تواناییهاش غافل بوده و....اگه این موضوع درست تفسیرو تحلیل نشه وطرف هم یجورایی آمادگیش رو داشته باشه تازه میشه اول بدبختی برای خواننده گرامی وبعدشم دور وریای مادر مرده خواننده عزیز ما!
نظرات (3)

 
Wednesday, March 16, 2005
مادر خانومی با دست پر آمدند!

بله... بالاخره بعد از ۶ ماه دوری مادر و پسر، دوباره مادر باکوله‌باری از تنقلات عيدانه به سراغ «پسر» آمد! خداييش «خلوت‌تنهايی» و «خودسازی» هم حدی داره و زيادش خيلی جالب نيست چرا که در همه چيز تعادل خوبه رعايت بشه! بنابراين اين روزها درگير مهمون‌داری هستم.

راستی...! آقايون و خانوم‌ها پيشاپيش...! خلاصه تبريک! اين روزها ميدونم اين جمله را روزی صدبار خواهيد شنيد! گفتم من ديگه... :-)
نظرات (3)

 
Saturday, March 05, 2005
انتقاد به پدر و مادرهای گل ایرانی

مادر ها و پدرهای ایرانی میدونید عشق و علاقه هم مثل هرچیزی باید منطقی باشه. بدنیست که شماها بعد از یک سنی ازحمایتهای بیش از حد مالی و روانی بچه ها کم کنید! شما با این حمایتهای ناآگاهانه یکسری آدم غافل از واقعیات زندگی بار میارید. آدم های رویایی مدعی بی عرضه که همیشه مشکلاتشون حل شده تا اینکه خود به فکرراهکار منطقی باشند. یک مقدار بذارید بچه هاتون سختی بکشن و واقعیت زندگی که در آینده باهاش مواجه خواهند شد را زودتر لمس کنند.بذارید بچه هاتون در یک فضای غیر حمایتی همه جوره با مشکلات بجنگند.از دید من اینکه ایرانی ها آدم های احساساتی و شکننده ای در مقایسه بامردم ملل دیگر هستند همین وابستگی افراطی و بی پشتوانه ای هست که درخانواده و در جامعه ایران بهمدیگر دارند و هر روز صد بار فدای هم میشوندحالا بماند ازاینکه در ورطه عمل این ها واقعیت ندارد. این رو نوشتم بخاطر اینکه همیشه این برام سوال بود که چرا بچه های غربی نسبت به بچه های شرقی منطقی تر و واقع نگرتر هستند چونکه دریک پروسه آزمون و خطا خود راهشون رو پیدا کردن.و این هم باعث عدم کاهش علاقه های واقعی خانوادگی آنها نشده است.ازکوچیکی که بچه میخوره زمین کسی نمیره بلندش کنه این بخدا نامهربونی نیست و این بچه از همون کوچیکی رو پای خودش وای میسه.حالا تو ایران بچه میوفته زمین گریه میکنه که طبیعی ولی صد نفر بچه رو بغل میکنن و...
.نتیجه گیری: من نمیگم ما مثل غربیها بچه هامون رو تربیت کنیم اما اگه عمیق مطالعه کنید و بدون تعصب قضاوت کنید میبینید که آنها نسبت به ما نتیجه بهتری گرفتند و آدمهای موفق تری هستند.پس ازشون یاد بگیریم و در روش تربیتیمون و ساختارهای خانوادگیمون بیشتر تامل کنیم.
نظرات (6)

 
Saturday, February 26, 2005
نصايح

چند نکته و نصيحت جالب از اينور اونور به من:
اين ها همه در قالب شوخي گفته شده.درصدکنایه بودن(نه فقط صرف شوخی بودن) شوخيها بسته به گوينده ها و شرايط و....متفاوت است بعضي وقتها ۱۰۰٪ بعضي وقتها فيمابين(۰ تا ۱۰۰ )وبعضي وقتها هم ميل ميکنه به طرف صفر(خود صفرم ممکنه بشه )

۱-بابا شفاف! چه لزومي داره در مورد افکار و اتفاقات پيرامونت به بقيه بگي. زبل باش و عاقل پسر!واقع نگر باش! به فکر خودت باش خر!.

۲-زن نميگيري! :)) دير ميشه ها! ۴تا شاخ مو مونده اونم ميره ها

۳-دکترات چي شد.الان بايد آ قاي دکتر صدات ميکرديم!

۴-نصفش گذشت بقيش هم ميگذره!پس حالش رو ببر!

ج۱-من فکر ميکنم اگه همه آ دمهاسعي در شفاف بودن داشته باشند از در صد دو دره بازي خصوصا در بين ايرانيهاي عزيز تا حد زيادي کاسته خواهد شد. اگه همه مجبور بودن و خود را موظف ميکردن در قبال حرفها و قولهاشون پايبند باشن ما اين همه مشکل از بالا به پايين نداشتيم. وشفاف بودن اگه درست انجام شه بهمراه نفع شخصي نفع اجتماعي هم در بر خواهد داشت.اين وبلاگ هم براي من يه تمرين خوب به اين منظور است.


ج۲- اين هم مثل هر چيز ديگر بايد همه چيزش مهياباشه و بايد مثل هر چيزديگه قطعه هاي پازل جمع شن .

ج۳-به دکترا براي خودم الان اعتقادي ندارم چون که بهش احتياج ندارم! دوران مدرک گرايي صرف هم داره به پايان ميرسه حتي در ايران مدرک گرا!

ج۴- هر کسي يه برداشتي از زندگي داره و هدف من هم حرکت در اين مسير خواهد بود و قطعا موفقيت در اين مسير به مفهوم حال کردن براي من خواهد بود.
نظرات (6)

 
Monday, February 07, 2005
ایران-بحرین

از آنجائیکه که بنده خیلی علاقه به سفر کردن دارم وفوتبال را هم که خیلی دوست دارم و الان هم هوای کشورهای حوزه خلیج فارس فوق العاده است بخاطراین دلایل قوی داشتیم خلاصه ترتیب سفر دیگری را با ماشین به اتفاق دوستان ایرانی و خارجی ! میدادیم که نشد!یعنی سفارت بحرین درآخر به من گفت که ویزا لب مرز بهم نمیده و باید از همینجا درخواست میدادم که زمان میبرد و ما دیر میرسیدیم بحرین چون که قراربود چند روز هم عربستان(برای عملیاتهای تروریستی!) باشیم.البته یک مقدار هم بی پولی و دیر اقدام کردن هم مزید علت شد برای لغو سفر.ما برای رسیدن به بحرین باید از اینجا دوبی تقریبا 40-50 ساعت رانندگی میکردیم که پس از طی امارات و شمال عربستان از یک راه خشکی که جزیره بحرین را به شبه جزیره عربستان وصل میکند وارد یحرین میشدیم. خبر دیگه اینکه ظرف چند هفته اخیر چند گروه مهمان عزیز از دوستان سابق از یران اینجاداشتم (اقتصادی و نیکانی)امیدوارم که بهشون خوش گذشته باشه.در آخر هم امیدوارم ایران تو بازی با بحرین ایندفعه سوتی نده و ببره!
نظرات (4)

 
Thursday, January 20, 2005
مدرسه نیکان

هفت سالم بود که بنابر علاقه بیشتر مادرم به جو مدرسه پس از یکسری آزمونها بالاخره ما هم به این خانواده اضافه شدیم. وارد شدن به نیکان سخت است چونکه در اینجا بچه ها از فیلتر های مختلفی باید عبور کنند:خانوادگی ومالی!!!وهوشی.یعنی شما باید این چند فاکتور را با هم احراز کنید تا شاید قبولتان کنندالبته استثنا هم وجود داشت درمواردی.یادم سال ورود من یعنی سال 1362 ازحدود 800 نفرمتقاضی80 نفر پذیرفته شدند و تا سال آخر دبیرستان فقط حدود40 نفر مانده بودند و بقیه هر کدام به دلایلی اخراج شده بودند.من 12 سال در این مدرسه بودم و خیلی ها در این مدت برای من زحمت کشیدن در نیکان و بیشتر دوستان خوبم را از این دوران دارم.علیرغم حسنهای زیادی که نیکان دارد اما هیچکدام از اینها نباید باعث عدم انتقاد به نیکان شود.در این مدرسه تلاش میشود با یک سیستم کاملا جبری آدمهای خاص وفرهیخته و مومن تربیت شوند!!!. از 8 سالگی خواندن نماز اجباریست لباسها باید ساده و بدون نقش باشد تا سال چهارم موها با ماشین 4 زده شودوتا5 بعد ازظهر ساعت مدرسه هست و.... . این سیستم مانند هر سیستم جبری دیگر بر اساس فشارو جبر و نه اختیارحرکت میکندو خود را با عرف و غریزه و فرهنگ و... تطبیق نمیدهد.در این سیستمها تو از خود اراده ای نداری و تو فقط مجری یک ایدئولوی هستی.و یکسری افراد که کاملا به اهداف خود ایمان دارند تو را بسوی این اهداف سوق میدهند.من این را یک جاه طلبی نهفته مینامم.حقی که این افراد از تصرف در زندگی و افکار بقیه به خود میدهند وهمه چیز را ازسیرطبیعی خارج میکنند و....من تابستون که ایران بودم رفتم به دبستان نیکان به یاد دوران کودکی.دوست عزیزم هانی چند تا عکس ازم گرفت درکنار استخر مدرسه که هر سال تابستونها آ بش میکردن و به بچه ها شنا یاد میدادند.و این برنامه ادامه داشت هر سال تا اینکه بچه ها با سال چهارم دبیرستان همه شناهاشون کامل میشد و کارت غریق نجات میگرفتند! عکس دیگه مربوط به قسمت وسایل بازی و قسمت قایم موشک بازی هست.چقدر من اینجا خوردم زمین وشلوارم سر زانوش پاره میشد و تا شب کلی فکر میکردم که چی بگم ایندفعه توی خونه به مامانم.یادم یکسال من 10 باری سر زانومو سوراخ کردم و مامانم هر دفعه ازم قول میگرفت که اونبار بار آخرم باشه:)).واقعا یادش بخیر.. .هانی جون مرسی ازایمیل عکسها.


Image Hosted by ImageShack.us
نظرات (9)

 
Wednesday, January 12, 2005
ياد سهراب بخير

این قطعه شعری است به یاد سهراب سپهری که من واقعا عاشق این مرد هستم چون که معتقدم این انسان به مقامهای بالای انسانی رسیده بودکه قابل ستایش و احترام والایی هست.این شعر زیبا را از دوست بسیار نازنینم دکتر جهانگیر سهراب! زاده که از دوستان دوران دانشگاهم بودند را دیروز دریاهت کردم.ایشون هم به از سهراب نباشه! انسان دانشمند و بزرگی هستند





كه اگر بود صدا در مي داد
چه كسي بود صدا زد سهراب؟
ومن آهسته به او مي گفتم:
هيچ كس بود صدايت مي زد!

با تو هستم سهراب ،

حرفهاي تو همه مثل يك تكه چمن روشن بود
ياد داريم به ما مي گفتي:
آب را گل نكنيم
آب را همه فهميدند
مردم اين سر رود
و چه كردند با آن ؟
مردم آن سر رود
آب را خون كردند
چه به كارون كردند
نخل ها پوسيدند
سروها خشكيدند
در گلستانه نه بوي علفي مي آمد
و نه گل در دل آبادي
در پي نوري و لبخندي بود
ريشخندي شايد !!!
اهل آبادي ها سر رسيدند انبوه
و ز هر رهگذري پرسيدند:
خانه ي دوست كجاست ؟
و چنان تند و شتابان رفتند
كه ترك خورد همه چيني تنهايي شان !
چه حكايت كنم از
گونه هايي كه تو در خواب و همه تر مي شد
چه حكايت كنم از
بمب هايي كه تو در خواب و همه افتادند
و هواپيمايي كه از آن اوج هزار پايي
بمب مي ريخت به خاك
و نمي انديشيد:
كه به قانون زمين بر بخورد
جنگ خونيني بود
نه چونان جنگ خونين انار و دندان
نه چونان حمله كاشي مسجد به سجود
قتل بود از پي قتل
نه چونان قتل مهتاب به فرمان نرون
و تو مي گفتي:
من نمي خندم اگر باد كنك مي تركد
خوب شد رفتي و چشم تو نديد
خانه ها مي تركد
و من از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود
با همه مردم شهر زير باران رفتم
چشمها را شستم
جور ديگر نتوان ديد
آنگه
دانستم
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ
كار ما شايد اين است
كه در اندوه گل سرخ شناور باشيم
خوش به حالت سهراب
اهل كاشان بودي
اهل كاشان ماندي
اهل كاشان مردي


نظرات (3)

 
Wednesday, January 05, 2005
ديب دميني خداست!!!

آقا من امروز براي اولين بار رفتم وبلاگ ديب دميني رو خوندم. واقعا معرکه است.اگه مدتي خوب نخنديديد ديب دميني رو با يک کيلو تخمه آفتاب گردون تجويز ميکنم.

http://dibdamini.persianblog.com
نظرات (2)

 
Wednesday, January 05, 2005
طفلکی مردها توی سنين مختلف!...

به نقل از وبلاگ ديب دميني.آقا اين کپي رايت رو رعايت کنيد .بابا اين چيز خوبيه والا و نقل ماخذ چيزي از اعتبار نويسندگي شما کم نميکنه.
شش سال اوّل زندگی:

• گريه نكن
• شيطونی نكن
• دست تو دماغت نكن
• تو شلوارت پی‌پی نكن
• مامانت رو اذیت نكن
• روی ديوار نقاشی نكن
• انگشتت رو تو پريز برق نكن
• دمپايی بابا رو پات نكن
• به خورشيد نگاه نكن
• شبها تو جات جيش نكن
• تو كمد مامان فضولی نكن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نكن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نكن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نكن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نكن

۲- دوره ی دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دير نكن
• پات رو تو جاميزی نكن
• ورقهای دفترت رو پاره نكن
• مدادت رو تو دهنت نكن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نكن
• تخته پاك‌كن رو خيس نكن
• حياط مدرسه رو كثيف نكن
• با دخترها شمسی خانوم «دكتربازی» نكن
• دست تو كيف بغل دستيت نكن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نكن
• گچ رو پرت نكن
• تو راهرو سر و صدا نكن
• تو كلاس پچ‌پچ نكن
• ATARI بازی نكن

۳- دوره ی راهنمايی:

• ترقه بازی نكن
• SEGA بازی نكن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نكن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نكن
• تو كوچه فوتبال بازی نكن
• دست تو جيب بابات نكن
• با مامانت كل‌كل نكن
• تو كلاس صحبت نكن
• بعد از ظهر سر و صدا نكن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نكن
• اتاقت رو شلوغ نكن
• روی ميز بابات كتابهات رو ولو نكن
• عكس لختی تماشا نكن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نكن
• جر و بحث نكن

۴- دوره ی دبيرستان:

• با كامپيوتر بازی نكن
• تو حموم معطل نكن
• تقلب نكن
• با دوستات موتورسواری نكن
• عصرها دير نكن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نكن
• با بابات دعوا نكن
• تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن
• تو خيابون دنبال دخترها نكن
• مردم‌آزاری نكن
• نصف شب سر و صدا نكن
• فيلم سوپر نگاه نكن
• وقتت رو با مجله تلف نكن
• چشم‌چرونی نكن

۵- دوره ی دانشگاه:

• رشته‌ای رو كه دوست داری انتخاب نكن
• ۲۴ ساعته چت نكن
• سر كلاس درس غيبت نكن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه رد و بدل نكن
• خيابون‌ها رو متر نكن
• تو سياست دخالت نكن
• با دخترهای مردم هر كاری دلت خواست نكن
• شب برای شام دير نكن
• با مأمور پليس كل‌كل نكن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نكن
• موبايلت رو Reject نكن
• حذف پزشكی نكن
• آستين كوتاه تنت نكن
• همه رو دودره نكن

۶- دوره ی سربازی:

• موهات رو بلند نكن
• روت رو زياد نكن
• از اوامر سرپيچی نكن
• فرار نكن
• با اسلحه شوخی نكن
• غيبت نكن
• به آينده فكر نكن
• درگيری ايجاد نكن
• به فرمانده بی‌احترامی نكن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فكر نكن
• با رئيس عقيدتی جر و بحث نكن
• اعتراض نكن
• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نكن
• از تلف شدن وقتت ناله نكن
• از آشپزخونه دزدی نكن

۷- دوره ی شوهر بودن:

• با زنت شوخی نكن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نكن
• به زنت خيانت نكن
• با دوستانت الواتی نكن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نكن
• به زنهای ديگه نگاه نكن
• موبايلت رو قايم نكن
• از عكسهای قبل از ازدواجت نگهداری نكن
• پولت رو خرج دوستات نكن
• رفتار دوران مجردی رو تكرار نكن
• غير از زندگی مشترك به هيچ چيز فكر نكن
• ريسك نكن
• بدون اجازهء زنت هيچ كاری نكن

۸- دوره ی پدر بودن:

• بچه رو تنبيه نكن
• به بچه بی‌توجهی نكن
• بچه‌ت رو با بچه‌های ديگه مقايسه نكن
• به بچه توهين نكن
• بچه رو از بازی منع نكن
• بچه‌ت رو به كتك زدن بچهء دختر شمسی خانوم تشويق نكن
• با بچه كل‌كل نكن
• بچه رو محدود نكن
• بچه رو از جنس مخالف دور نكن
• به مادر بچه بی‌توجهی نكن
• بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن
• آزادی بچه رو محدود نكن
• به حلال‌زاده بودن بچه شك نكن
• از خواستهای بچه چشم‌پوشی نكن

۹- دوره ی پيری:

• برای بچه‌هات مزاحمت ايجاد نكن
• نوه‌هات رو لوس نكن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نكن
• به خاطراتت فكر نكن
• پولت رو خرج نكن
• هوس جوونی نكن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فكر نكن
• با زنت بی‌وفايی نكن
• از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتی نكن
• لباس شاد تنت نكن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نكن
• تو وصيتنامه، هيچكس رو فراموش نكن
• از گذشته ناله نكن
• به هر كی رسيدی، نصيحت نكن
• به آينده فكر نكن

۱۰- دوره ی پس از مرگ !

• حالا ديگه دورهء نكن تموم شد! حالا هر كاری دلت می‌خواد بكن...
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم كاری نكن




نظرات (3)

 
Tuesday, January 04, 2005
سلام رفقا

این آدم چه موجود باحالیه. چقدر سریع همه چیز یادش میره.میبینی الان میگن فلانک ریق رحمت رو سر کشید میرن همه تو حس حالا یکخوردش واقعی یکخوردش هم بنا به مراعات محیط(بسته به درصد ریا وعلاقمندی به هنر پیشگی متفاوت در صدش).آقا اشک میادا نمیشم جمش کرد.آقا مرگ حقه میبینی حاج آقا. در همین حال یک رهگذراز همه جا بی خبر میاد تو حجره به حاج آقا میگه حاجی بیا پول بذار امروز 3 ماهه 30 درصد بر میگردونه.حاجی که رو ویلچر نشسته یک تکونی به باسن مبارک میده و یه فینی تو دستمال یزدیه گل گلیش میکنه.با ناله و بی رغبتی میپرسه چی هست؟تضمین شدست؟

نتیجه گیری اخلاقی: سعی کنیم حداقل از درصد حیوونیت بکاهیم حالا که نمیشه از بین بردش.
نظرات (0)

 
Wednesday, December 29, 2004
من حامدم!

«بهانه‌بارون»اش می‌کنم!
درس... مشق... امتحان...!
ولی مسخره است به خدا. معلوم ميشه بهانه است!
آهان...! بهش ميگم اينترنت‌مون را قطع کردند! ميگم ديگه وصل نميشه!
يا ميگم مريض شده‌ام. ميگم دو هفته است افتادم تو رختخواب و تا از جام بلند ميشم ...!
بی‌خيال بابا...! اينم شد بهانه؟

ضايع است به خدا! يه رفيق قديمی يه چيز ازت خواسته، بی‌مراميه اگه «نه» بگی!
آهان...! راهش پاچه‌خواريه...!

يزدان‌نگارا...! بلندنظرا...! بنده‌پرورا...!
بنده‌نوازی را به اين بنده‌ی حقير اتمام نموديد، مرا غرق در افتخار و سرخوشی و شعف گردانديد! حکم همايونی‌تان از خود بی خود و از خواسته‌های دنيوی بی‌نيازم کرد!
حضرتا...! رحمتا...! قاضی‌القضاتا...!
نظر به زير پا انداختيد و بنده‌ی خطاکارتان را به لبخند دلنشين‌تان دلگرم فرموديد و اعتماد به نفسی باورنکردنی را در وجود بی‌وجودم بنا نهاديد آن دمی که با گرانمايه لبخندتان امر فرموديد که اين بنده‌ی حقير در کتابت «يزدان‌نگار» در کنارتان باشم. (خداوند بزرگ خود نگهدار و حافظ باشد «يزدان‌نگار» مقدس را)
اين حقير با آگاهی کامل از عقوبتی که سر باز زدن از حکم حکيمانه‌ی حضرتش در پی خواهد داشت و با باور به اينکه تا آخر عمرم خود را برای چنين تصميمی لعن و نفرين خواهم کرد، خواهشمندم مگذاريد که ساحت مبارک «يزدان‌نگار» به سبب بيان الکن و زبان قاصر اينجانب مورد خدشه قرار گيرد و اين حقير سراپا تقصير را از اين مهم معاف داريد.

نه...! اينم خوب نيست...!
بهترينش اينه که به زبون صريح و ساده بهش بگم:

سلام داش مهدی!
اولا که خيلی مخلصيم!
ثانيا که خداوکيلی نه حس و حال و نه وقت نوشتن را ندارم.
ثالثا بيا به حرف اين داداشت گوش کن و وقت بذار و خودت بنويس! بعضی کارها را آدم بايد خودش انجام بده.
بذار زحمت نوشتن «يزدان‌نگار» با تو باشه و لذت خوندنش برای ما!

خوش باشی و موفق
به اميد ديدار
برادرت – حامد

نظرات (3)

 
Wednesday, December 29, 2004
خاتمه

می خواستم اینجا در مورد این موضوع بیشتر حرف بزنیم اما انگار صلاح هست که نزنیم! چون همه شاکی شدن ازجدی بودن بحث. واقعا َشاید الان واینجا جاش نباشه!.راستی بدلیل آشنایی شما با یکی ازاساطیر وبلاگ نویسی ایران من برای مدتی کلید یزدان نگار رو به دست ایشون میدهم که با شما هم صحبت شوند
نظرات (1)

 
Tuesday, December 21, 2004
مقدمه

موضوعی که این چند ماه در موردش فکر میکردم یک زنجیره موضوعات بود که به هم مرتبط میشدند.هدف از این دقت و فکر چیزی نبود جز کشف حقیقت, چیزی که بشر همیشه به دنبال آن بوده است.این دوران از طلایی ترین دوران زندگی من بود نه بواسطه کشفی خاص بلکه بواسطه دقتی در فضای پیرامون وسپس اندیشه ای درفلسفه حیات و آفرینش وسپس ايمان و باور به چيزي که ميدونستم ولي در موردش اينگونه دقيق نشده بودم .اسباب این نکته سنجی بواسطه پیدا کردن راهم در ادامه مسیر زندگی بود چیزی که شاید یک روزو شاید سالها از آن باقی باشد.من با این تفکر وبرای حل موضوع در زمبنه وظايفم دراین دنیا به یک قالب ساده رسیدم.در این قالب تمام وظایف خواسته شده از خودم را از دو منظر متفاوت حق الله و حق الناس بررسی کردم. در تعریف حق الله باید گفت تمامی وظایفی که در ادای احترام باید به خالقم باید انجام دهم آن هم نه بواسطه احتیاج او به این احیای دین بلکه بواسطه تذکری برای عبودیت بنده فراموش کار لازم الاجراست.روی این فراموش کاری بحث دارم. بعقیده من و نه خیلی های دیگرحداقل درورطه عمل صحبت حق الناس که نشاندهنده وظیفه ادمها در قبال همدیگر است قسمت اصلی وسخت و کلیدی ماجراست.موضوع اصلی هم همین است چیزی که درجوامع سنتی و مذهبی کمتر به آن پرداخته میشود!وآنقدريکه که در مورد عبادت و احکام بحث میشود به آن پرداخته نمیشود!!درحالیکه ظاهرا در جوامع سکیولار و مدرن این حقوق در عمل بهتر احقا میشود و محترمتر شمرده میشود.بخشی ازاین حقوق در این جوامع توسط یک قانون مدون وعقلایی قابل اجراناخودآگاه به مردم داده میشود وبخشی از آن توسط تبعیت ازاصول اخلاقی توسط آدمهامحترم شمرده میشود.در بحث حق الناس من نمیخواهم ازبعد قوانین و قانونگذار به مسِِأله نگاه کنم بلکه بحث من در قسمت اخلاقی موضوع است ک که نه بواسطه قانون بلکه بواسطه یک وجدان بیدار ومنصف قابل اجراست و ضرورتش در یک جامعه غیر قانونمندملموس تر است .ادامه دارد...
نظرات (6)

 
Tuesday, December 14, 2004
تولدی دوباره!(رجوع شود به اولین پست)

بنام خدا

اول عذر خواهی میکنم بخاطر سمبل کردن تحلیل سفرکه واقعا اونجورکه میخواستم نشد ونصف و نیمه رها شد.دلایل 3ماه وقفه در این وبلاگ:
1-مشغولیت ذهنی و کاری در این مدت
2-تنبلی که کم و بیش ما ایرانیها به ان مبتلا هستیم.(دوستان خیلی فعال بهشون بر نخوره لطفا")
3-نداشتن حرفی برای زدن!
4-نداشتن کامپیوترشخصی.

دوباره شروع کردم به نوشتن چون مجدد اسباب وبللاگ نویسی فراهم شد(رجوع شودبه پست سوم وچهارم بنده تحت عنوان طرز تهیه وبلاگ) وهمچنین این 3 ماه شبهاش فرصت خوبی بود برای فکر کردن وبه یکسری نتایج رسیدن !وهدف هم اینجا شنیدن صحبتهای شما در مورد این یافته هاست برای پخته شدن آنهاو یا انصراف آنها .موضوع وبلاگ در ادامه هم آزاد است.با شروع صحبتها مشتاق شنیدن نظرات شما در انتهای هر پست هستم.
نظرات (8)

 
Monday, August 09, 2004
ایران خیلی عالیه

من فکر می‌کردم در اين مدت که ايران هستم فرصتی خواهد شد که يک مقدار به اين وبلاگ برسم و با شما هم صحبت بشم که هنوز اين فرصت پيش نيومده. شايد باور نکنيد، من به ظاهر الان بيکارم ولی از طرفی هم ۵ دقيقه خونه نيستم که بتونم چند خطی بنويسم. به نظر مياد خارج از ايران تنظيم وقتام بيشتر دست خودم بود ولی اينجا بيشتر برنامه‌ی ما رو دوست و آشنا می‌گذارند و من ناچاراً بايد تابع باشم تا همه رو بشه راضی نگه داشت. اين روز ها بيشتر درگير ديدن دوستهای سابقم هستم که کم و بيش خاطرات زيادی باهاشون دارم. هنوز همشون رو هم نتونستم ببينم ولی اميدوارم قبل از رفتنم بشه همشون رو ديد. ولی واقعاً ايران و مردم الان خيلی برام جذاب‌تر از قبل هستند. کشور يک تکونهايی خورده!!! (منظورم زمين لرزه اخير نيست!) و مردم هم بهتر و مهربونتر و پولدارتر (خدا اين نفت رو زيادش کنه و قيمتش رو هم هر روز بالاتر ببره! آمين يا رب العالمين!) و حتی کم‌استرس‌تر شدن نسبت به سابق.

خدا را شکر
نظرات (17)

 
Saturday, July 31, 2004
اصفهان

من امروز دارم میرم اصفهان تا آنجا را حسابی بگردم.من تمام شهرهای بزرگ ایران را تقریبا دیدم ولی اصفهان را فقط یکبار در 2 روز دیدم که این واقعا شرم آور!من تصمیم دارم در این مدت کوتاهی که ایران هستم تالاب انزلی و شوش دانیال را هم ببینم. ادامه صحبتهای فرنگ باشه برای بعد از سفر اصفهان.َ


خدانگهدار

نظرات (8)

 
Saturday, July 24, 2004


Luxumburg park,paris

نظرات (4)

 
Saturday, July 24, 2004


Louvre Museum,paris

نظرات (0)

 
Saturday, July 24, 2004


sadegh hedaiat's grave in paris

نظرات (0)

 
Saturday, July 24, 2004
ازفرانسه شروع می کنیم!

مانند انگلستان دارای فرهنگ کهن چند هزار ساله است با مکانهای بسیار جذاب توریستی برای جهانگردان .موزه های  فراوان  وکلیساهای قدیمی وپارکهای زیبا.این کشور نزدیکبرین کشور همسایه انگلستان است و فاصله این کشور تا انگلستان ازطریق تونل دریایی مانش 2 ساعت است فرانسویهابه دلیل جنگهای تاریخی و همچنین رقابت تاریخی بر سر استعمار کشورها با انگلستان با مردمان این کشور روابط خوبی ندارند. فرانسویهابر عکس نمایش رمانتیکی که از خود نشان میدهند آدمهای نسبتا بی ادب ومغروری هستند البته همه جا همه جور آدمی داره و این یک صحبت کلی است و من چون دوستان فرانسوی بسیار خوبی دارم پس …!. فرانسویها مانند انگلیسیها آدمهای کهنه پرستی هستند. زبان نسبتا سخت  فرانسه ریشه لاتین دارد و این فرانسوی زبانها به علت تعصب بیش از حد به زبانشان جواب شما را به هر زبانی که باشد به فرانسه میدهند.سیاه پوستان را در این کشور به وفور میبینید به دلیل استعمار مردمان کشور های شمال آفریقا درگذ شته ای نه چندان دور. .فرانسویها صادر کننده فشن(fashion) وبرند(brand) اروپا هستند و پاریس همیشه در رقابت با لندن درگرفتن لقب پرتوریست ترین شهر اروپایی بوده است. فرانسویهادر حال حاضر دروضعیت اقتصادی مطلوبی نیستند ولیکن بزرگترین شریک تجاری اروپایی ایران هستند. شرکتهای نفتی وماشین سازی و…..متاسفانه گفتنی بسیارو وقت برای نگارش اندک! .


نظرات (0)

 
Tuesday, July 20, 2004


Istanbul at evening,bosphoros bridge


نظرات (6)

 
Tuesday, July 20, 2004


Istanbul,Bosphoros chanel

نظرات (0)

 
Tuesday, July 20, 2004


Istanbul

نظرات (0)

 
Tuesday, July 20, 2004
العفو! و انا اعهد استکتب جدا جیدا

سلام دوستان
 
الان من خیلی خوشحالم که بعد ازمدتها ناکامی درفرستادن یک پست فارسی این سعادت نصیب بنده شد که پارسی را  دوباره پاس بدارم. من از شهر دوبی از آبهای نیلگون خلیج فارس برای شما می نگارم. من بنا بر یک مسئله کاری به دوبی آمدم و فردا هم به تهران میایم. من طبق تعهد و قولی که داده بودم سعی میکنم در مورد آ موخته هایم در این سفربا شما صحبت کنم وبه تحلیلهایم بپردازم. من به تفکیک در مورد این کشور ها و مردمانش صحبت خواهم کرد.این صحبتها برداشتهای شخصی بنده میباشد و این تحلیلها زائیده تجارب شخصی بنده در این سفر و سفر های قبلی به این کشورها بوده است. من بعضی از این کشورها را چند بار دیدن کردم ولی این نمیتواند قطعیتی بر تحلیلهای بنده باشد و فقط میتواند  احتمال یک تحلیل صائب را بالا برد. من قبل از شروع این موضوع به رسم پستهای قبلی آخرین عکسهای مربوط به سفر که مربوط به شهر زیبای استانبول میشود را پست میکنم. 
  
 


نظرات (1)

 
Friday, July 16, 2004
We are ın Istanbul

Salam
 
Ali and meysam joined me yesterday here ın istanbul.We had bosphoros tour yesterday evenıng with our turkısh friends and we had a womderful kebab wıth pıstachio(jaie hamaton kheili khalieh)!!.the car was sent uk for repir.the ınsurance gave them tıckets from ıstanbul to tehran.They wıll be in Tehran tonıght.I will go Dubai tommorow and I will be Tehran in couple of days.
 
see u soon

نظرات (5)

 
Saturday, July 10, 2004
Shortage of time

I couldn't cover everything as I wanted and promised you before,because of my laptop problem and also shortage of time in this journey.When I arrive Iran ,I am sure Ihave more time so I will write a comprehensive post about our trip,diffrenet countries,different cultures,and....

Just right now I have rememred I didn't say anything about Italy.It was wonderfull country .Although I had visited some Italy cities before,but it was nice again to visit italy.We visited five cities there,Milan, Venise, Florence,Pissa,Anqona.All of them were fantastic with the nice and warm and kind people.It's very interesting whatever we are moving toward the east and we are getting close to Iran the countries cultures getting close to our culture.for example the italian are more similar to us than british and greece are more similar than Italian to us. write u more later
نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


Our room in ship

نظرات (13)

 
Saturday, July 10, 2004


Pissa Italy

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


petrol station,Italy

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


Florence,Italy

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


Pissa,Italy

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


Venise,Italy,with sailors

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


Geneve,Switzerland

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004
We are in Macedonia!

Hi there

I can't send my post with my lablop and I hadn't chance before to send apost because of our accident.We had an accident in Salonike in Macedonia(maghdonieh)north of greece.It was three days ago,All of us our safe ,don't worry pls. unfortunately the car radiator was damaged and we have to repair it,so we are waiting just for this matter.All our cost these days was covered by our isurance,Even our Hotel and also they gave us a car here free!.Every day our insurance from London is calling us and ask if we are fine and is everythings goes well. It was really enjoyable trip untill now,and we learned manythings.
I have to leave meysam and Ali tomorrow.It's unwanted and I have to do it.I am gonig Istanbul by train tomorrow for a work. and after that because of another thing I have to go Dubai and as soon as I will sort it out ,I am coming Iran.It should be hopeflly in 10 days. I am writing you about Istanbul and Dubai very soon.

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


Athena

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


accident in greece,we are waiting the car to be repaired,now our insurance gave us a hotel and car both free.so now here is paradise for us.jaie hamaton kheili kheili kahlieh!

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


We are moving hotel

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


Our hotel in Greece

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


In ship toward Greece

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


Macedonia(maghdonieh)

نظرات (0)

 
Saturday, July 10, 2004


Acropolice

نظرات (0)

 
Tuesday, July 06, 2004
We are in ship

Hi there

unfortunately because I couldn't connet my laptop,I have to just drop a sentence that assure you we are safe and very sorry to write you late without any picture.really sorry I will expalain you about this incovenience . just know we are in ship and I will write this post in ship!!!!!!!!!! our journey in this ship will take 19 hours!! .I will write you soon.
نظرات (4)

 
Saturday, July 03, 2004
گزارش تکميلی!

قبل از هر چيز بد نيست اين مطلب را خدمت خوانندگان عزيز «يزدان‌نگار» عرض کنم که اين نوشته توسط حضرت «يزدان‌نگار» به رشته‌ی تحرير در نيامده و مرقومه‌ای است به قلم شکسته‌ی اين حقير که از دوستان ايشان می‌باشم و به دلائلی که در زير بيان خواهم‌کرد، اين مهم به بنده محوّل گشته است.

امروز ايميلی از مهدی‌عزيز دريافت کردم بدين مضمون که متاسفانه بنا به دلائل فنی (از جمله تنظيمات مربوط به پروکسی) مهدی نتوانسته خودش عکس‌ها را در وبلاگ قرار دهد، فلذا عکس‌ها را برای من ايميل کرده تا من آنها را در وبلاگ بگذارم.

در زير يک عکس از نمونه‌ی ليست هزينه‌ها و چند عکس بسيار زيبا از مسافران عزيزمان در کشور فرانسه را برايتان ارسال می‌کنم.






















در پايان آرزو می‌کنم مسافران عزيزمان سالم و شاد باشند و لحظه‌های به‌يادماندنی داشته باشند.
نظرات (14)

 
Friday, July 02, 2004
ما هنوز زنده‌ایم!

دوستان از اينکه پستم دير شد عذر می‌خواهم. واقعاً زودتر وقت نشد که ما شما را در جريان سفرمون قرار دهيم. من اين پست را از Geneve می‌فرستم.
خلاصه سفر تا بدينجا:
ما چهارشنبه صبح از کالی به پاريس رفتيم. در آنجا رفتيم بطرف «طاق پيروزی» و «شانزليزه» و محمدعزيز و شادی‌عزيز را آنجا ديديم. از آنجا به سمت سکخکو (قلب‌مقدس به فرانسوی) که کليسای قديمی هست رفتيم. در آنجا محله هنرمندهای پاريس هم هست. چند ساعتی آنجا بوديم که بعد به طرف «ايفل» رفتيم. شب واقعاً زيبايی بود و به خاطر برد پرتغال بر هلند، خيابان‌ها مملو از جمعيت بود. شب به هتل «فرمولا-۱» پاريس رفتيم. «فرمولا ۱» هتل‌های زنجيره‌ای در سراسر اروپا می‌باشد که بسيار ارزان و تميز است.
ديروز صبح از پاريس به سمت Geneve حرکت کرديم و بعد از ۴ ساعت به Geneve رسيديم.
ديشب تمام شهر را گشتيم و ساعت ۲ شب به هتل آمديم. امروز هم برنامه داريم به سمت درياچه شهر برويم برای قايقرانی يا با کاياک يا با قايق بادبانی!
من پست بعدی را در ايتاليا يا يونان می‌نويسم.

نکات:
۱- ما هزينه‌ها را هرروز در جداولی که قبلاً تهيه کرده‌ايم وارد می‌کنيم. در آخر سفر هم تمام هزينه‌ها را به تفکيک و به صورت يک پست جداگانه می‌فرستيم. هدف هم از اين کار آشنائی شما با هزينه‌ها در اروپا و گرفتن ذهنيت از هزينه‌های يک سفر زمينی اروپاست.

۲- در آخر سفر گزارش مفصل‌تری از سفر خواهم نوشت.

۳- ما امروز به سمت ميلان در ايتاليا حرکت می‌کنيم. فاصله ما تا ميلان ۳۲۰ کيلومتر می‌باشد.

۴- از تمام مکانها فيلم با گزارش تهيه می‌شود!
نظرات (2)

 
Tuesday, June 29, 2004
Goodbye London!


I have just decided to write my last post in London in English! It sounds interesting for me to say goodbye to London in it's own language!

Anyway, we will leave this city and we are leaving all our good and bad memories here.
Now it is 6pm and we will leave London sharply at 2am. So just 8 hours left. Today we were really busy for all the staffs and also some last minute jobs hadn't done before. Last chekings about everythings, saying bye to friends and cleaning the home.

We are going to start our trip at 2am, and it will take 2 hours driving from here to Dover 5am, we will get on the ferry and after 2 hours we should be in Calais in France. We move from Calais to Paris and hopefully we will be in Paris around 10am.
That's a good chance to see some places in Paris and meet our Iranian friends and our French friends there to say hello and goodbye to them. We are keeping touch with you. I will send my next post at the earliest possible opportunity.

Thames

The london river(Thames) - Photo which was taken by me in sky from London Eye (The biggest ferries mill(charkhofalak)) in Europe.


West- Minister

The parliment place,was taken from london eye


Bigben

Very famous tourist attraction next to westminister,was taken from London Eye

نظرات (13)

 
Monday, June 28, 2004
دین مورمون

الان اینجا ساعت 2 شب است و دقیفا 48 ساعت دیگه ما لندن را ترک خواهیم کرد. از فردا باید شروع کنیم به تمیز کردن خانه و آماده کردن وسایل و چیدن آنها در ماشین.فردا راستی باید تمام خداحافظیهامون را هم انجام بدیم و از این جور کارهای قبل سفر ....
راستی ادامه داستان دیروز: خلاصه بعد از کلی سوال و جواب از ما فهمیدم که این دخترها مبلغ دینی هستند.مبلغ دین تازه تاسیسی بنام مورمون که بقول خودشون ادامه ودر امتداد دین مسیح است.بهم گفتند اگه دوست داری ما تو را به دین مورمون هدایت وارشاد میکنیم.خلاصه رفتیم توی (پارک و شروع کردن در مورد مورمونMORMON) صحبت کردن.خلاصه اینکه این دین 100ساله ای هست و شروع و پایه این دین در آمریکاست ومورمونهاها معتقد به پیامبری هستند که در 100 سال پیش آمده بنام جوزف آدام و معجزه او دو کتیبه از مسیح بوده که مکان آنها در خواب به این آقا الهام میشه و.... . و اینها(مبلغان مورمون) دارند به این ترتیب دینشان را گسترش میدهند و تا به امروز 12 میلیون پیرو دارند. حرفهاشون که تمام شد بهشون گفتم من تفاوتی بین ادیان نمیبینم و همشون آمدن که بگویند آدما آدم باشید همین و بس. دختر امریکائیها چهار شاخ موندند ویک نگاهی به هم کردند که یعنی آره طرف خیلی سوت بلبلیه! نگاه کن چه وقتی ازمون هدر رفت!.توی این نیم ساعت 10تا مشتری مورمون میتونستیم گیربیاریم!!!آخرش هم به رسم تقدیر گفتم وایسید ازتون عکس بگیرم بگذارم تو وبلاگم مثل من معروف شوید!!!.راستی یک کتابم در مورد دینشون بهم دادن که اطلاعتم را کامل کنم:))!!!

کتاب دین مورمون


کلیسای اسکاتلندیها



دختران مورمون



نظرات (8)

 
Sunday, June 27, 2004
نقطه شروع سفر: لندن

سلام دوستان!
ببخشید از اینکه دیشب متن را نصفه کاره رها کردم.
تا شروع سفر ما ۳ روز بیشتر نمانده است و من برای اینکه بتوانم تمام حرفهایم را که مربوط به قبل از سفر هست زده باشم، حداقل ۳ تا پست باید در این مدت بنویسم. امروز صبح به ذهنم رسید برای شروع از نقطه ابتدایی سفر، یعنی لندن، شروع کنم.
امروز صبح از خانه زدم بیرون که برم یک سری عکس باحال از جاهای مختلف لندن بگیرم و بگذارم توی وبلاگ تا آنهایی که لندن رو ندیدند بتوانند یک ذهنیتی از پُرتوریست‌ترین شهر اروپا داشته باشند.
لندن علاوه بر پُرتوریست‌ترین، مهاجرپذیرترین شهر اروپایی هم لقب گرفته. در لندن شما از هر قوم و آئین و مسلکی آدم می‌بینید. لندن بصورت شهری بانمای نسبتاً قدیمی می‌باشد. ساختمانهای ۲۰۰ ساله که به سیاست دولتمردان ظاهر آنها دست نخورده و فقط داخل آنها هر چندسال یکبار مرمت می‌شود. و همین سیاست ظریف سالانه باعث جذب میلیونها توریست و میلیونها پوند درآمد صنعت توریسم می‌شود. البته نباید از سیاست عمومی کشور مبتنی بر تشویق و جذب توریست غافل شد.
مردم در این کشور بسیار دقیق و منضبط هستند. آدمهایی هستند که دیر و سخت ولی آگاهانه تن به رفاقت می‌دهند.
از لحاظ وضعیت اقتصادی، در چند سال اخیر مخصوصاً پس ازیکپارچگی اروپا و پیداییش اتحادیه اروپا و نزول و رکود اقتصادی آلمانها، در حال حاضر انگليسيها درصدر اقتصاد اروپا قرار گرفته‌اند و خلاصه خیلی چیزهای کلی دیگه در مورد انگلستان و لندن که فردا می‌نویسم.

اما امروز خلاصه زدیم بیرون و شروع کردیم سیر و سیاحت دور شهر و عکس انداختن. هوا هم طبق معمول بارانی بود. از چند جایی که هم برای خودم و هم برای شما فکر میکردم جالب باشه، عکس گرفتم. چند ساعتی گذشته بود که گفتم برم هاید پارک (بزرگترین پارک لندن) چند تا عکس هم از اونجا بگیرم. نزدیک اونجا بودم که ۲ تا دختر جلوی راهم سبز شدن و شروع کردن به سوالهای عجیب غریب: اسمتون چیه؟ چند ساله انگلیس هستید؟ از مسیحیت چی می‌دونید؟ و…!!!


هرودز (Harrods) - یکی از مشهورترین مراکز خرید دنیا که صاحب آن محمد الفاید می‌باشد که پسرش همراه با دایانا در آن جریان مشکوک جان سپردند.



یک اتوبوس سیاحتی



شعبه تازه تاسیس مظفریان در لندن - روبروی هرودز!



عکس سفارت ایران - روبروی هاید پارک



دانشکده مدیریت و تجارت ایمپریال کالج لندن (Imperial College of London) - که من به سختی ازش پذیرش گرفتم و چند باری من را کشوندن اونجا برای مصاحبه و از این دنگ و فنگها!!!


اوه! این پست خیلی بزرگ شد و حوصله شما هم سر رفته حتماً. پس بگذارید بقیه توضیحات راجع به لندن به همراه بقیه عکسها و داستان امروز رو فردا بنویسم.
نظرات (7)

 
Saturday, June 26, 2004
پاسخ به نظرات و لطف دوستان

من واقعاً اين روزها عشقم به مردم و مملکتم چند برابر شده. وقتی که از ايران داشتم ميامدم به دليل سرخوردگی‌های روحی و روانی که کم و بيش در ايران مردم به آنها مبتلا هستند، خودم را حسابی باخته بودم. از دست مردم و عالم و آدم در ايران ناراحت بودم.
به خودم می‌گفتم: «احمق! چرا داری آب در هاونگ می‌کوبی! اين مردم که آخه جز ناسپاسی و تحقير کاری بلد نيستند.» و خيلی فکرهای ديگه...
اما امروز دارم می‌بينم برای يک سفر چطوری مردم می‌آيند وقت می‌گذارند، ما رو دلگرم ميکنند و تجربياتشون رو در اختيارمون ميگذارند. بعضی‌ها چه دلسوزانه و با چه دقتی نکاتی را به ما يادآور ميشوند که ماها فراموش کرده بوديم و آنها با دقتی اونها رو در آوردند که انگار که سفر خودشون!

الان آخر شبه و من دارم می‌نويسم و هق‌هق گريه می‌کنم. بايد اعتراف کنم که اين اولين باره توی زندگيم صرفاً برای مردمم و نه خانواده و دوستام اينجوری مثل بچه‌ها آبغوره گرفتم. به خدا اهل فيلم بازی کردنم نيستم. نمی‌تونم گريه نکنم. سرمم لامصب درد گرفته بذاريد بقيه‌اش رو فردا بنويسم.
نظرات (19)

 
Thursday, June 24, 2004
در حاشيه

۱- من فراموش کردم اسم نويسنده روزنامه شرق را که در مورد وبلاگ من مطلبی نوشته بود را در پست قبلم بنويسم. از آقای رحيم رزاقي نويسنده احتمالی (چون واقعاً اشاره نشده در مورد اسم نويسنده در روزنامه!) اين مطلب تشکر می‌کنم.
۲- من ديروز ۲ تا ايميل از هلند گرفتم. دو دوست خوب ايرانی که ما را روي اينترنت پيدا کرده‌اند و مايلند زميني با ما به ايران بيايند و جالبتر اينکه يکيشون بليط هواپيما به ايران داره و ميخواهد کنسلش کند! من از خدامه که باهامون بيان. ببينيم نهايتاً چي ميشه!
۳- يک وبلاگ خوب و تازه‌آشنا ما را حسابي شگفت‌زده و خوشحال کرده. آنها دارند برنامه‌ريزي مي‌کنند بيايند عوارضي تهران پيشواز ما! بابا شماها خيلي گل هستيد.
۴- امروز به لوازم ضروري سفر قليان هم اضافه شد!!! امروز از قليان به عنوان يک سمبل فرهنگي و تاريخي ايراني ياد شد! (توسط علي) چيزي که من نشنيده بودم و فکر نميکنم در آينده هم بشنوم. خوش بحال قليان بخدا! چقدر آدمهاي بزرگ در تاريخ ايران آمدند و رفتند هيچکس اينجوري تحويلشون نگرفت. نتيجه‌گيري اخلاقي: پس دمت گرم قليون! خيلي چاکرتيم!
۵- آقا ما تمام کارها را روتين انجام داده‌ايم. فقط نمي‌دونيم که ما را ايران راه مي‌دهند يا نه!
تا حالا صد نفر به ما دقبقاً صد چيز مختلف در مورد ورود ماشين خارجي به ايران گفته‌اند. دوستان، گمرک، کارنت (سازمان بين‌المللي اتومبيلراني) و آخريش امروز بود که من زنگ زدم سازمان جهانگردي ايران. آقاي ترک زباني گوشي را برداشت:

من: سلام آقا! صبح عالي بخير. ما چندتا توريست ايراني هستيم که مي‌خواهيم با ماشين بياييم ايران و ... (صحبت قطع شد توسط آقا)
آقا: ترانزيتي!
من: نه ما توريستيم و ... (مجدداً قطع شد توسط آقا)
آقا: آقا من توريست موريست(!) نمي‌دونم چيه! بايد ترانزيت باشيد!
من: خوب چيکار کنيم تا ترانزيت بشیم؟
آقا: ترانزيت کنيد ديگه! اين سوال کردن داره؟!
من: کجا؟!
آقا: اين رو ديگه من نميدونم!

۶- هرکي ميدونه ما بايد چيکار کنيم يه خبري بده و خانواده‌اي را از نگراني در بياره!
۷- اين روزها اتفاقات باحالي میفتد که من بخاطر تايپ کند فارسيم همه‌اش را نمي‌تونم بنويسم! خيلي حالگيريه!
۸- لطفاً در قسمت نظرخواهي، بعد از نوشتن نظر خود در قسمت نظرات زيرش اسم و ايميل و آدرس وبلاگ خود رو بنويسيد. در اينجا (بلاگر) مشخصات اتوماتيک نمي‌آيد و بايد مشخصات را تايپ کنيد در آخر هر نظر.
نظرات (23)

 
Monday, June 21, 2004
روزنامه شرق از يزدان‌نگار نوشت!

امروز به محض بازکردن مسنجرم پيغام عجيب و جالبی از يکی از دوستانم گرفتم:
«مهدی! روزنامه شرق از وبلاگ و سفرتون نوشته!»

من واقعاً خوشحالم از اينکه به نظر می‌آيد وبلاگها جايگاه خوب و موثری در ايران پيدا کرده‌اند، و حتی روزنامه‌نگاران هم اخبار وبلاگها را دنبال می‌کنند و اخبار آنها را انعکاس می‌دهند.

با کمال تشکر و قدررانی از نويسنده باذوق اين مطلب و تمام دست‌اندرکاران روزنامه وزين شرق توجه شما را به خواندن اين مطلب جلب ميکنم.
(مطلب مربوطه زير عنوان «گشتنی‌ها» و با عنوان «از لندن تا تهران» نوشته شده است.)

پی‌نوشت:
سيستم نظرخواهی دوباره راه افتاد. البته سيستم را از «انتيشن» به سيستم نظرخواهی «بلاگر» تغيير دادم و چون ممکن است بعضی از دوستان قبلا با اين سيستم کار نکرده باشند، توضيحات لازم را همانجا نوشته‌ام.
نظرات (24)

 
Sunday, June 20, 2004
نقشه مسير

سلام دوستان

ما تقريباً امروز تمام کارهای مربوط به سفرمون تموم شد. اين روزا خيلی خوشحالم و خيلي هيجاني! بعد از ۱۸ ماه دارم ميام ايران خيابوناي تهران و دوستام و ... . از همه مهمتر پيغامها و ايميلهاي شما اين مدت تنهايي توي غربت را به احساس بودن در وطن تبديل کرد. فهميدم چقدر هنوز ايراني با معرفت هست. خيليهاتون با اينکه من رو اصلاً نديديد من رو به شهرتون و بعضياتون به خونه‌هاتون دعوت کرديد! باورم نميشد!

ما ايرانيها عليرغم مشکلات ريشه‌اي فرهنگي که داريم، که بعداً در موردش صحبت خواهم کرد، ولي آدمهاي احساساتي و مهمون نوازي هستيم. راستي اين سيستم نظرخواهي من براي چندمين بار از کار افتاد، واقعاً نمي‌دونم چيکار کنم باهاش. خسته‌ام کرده و شرمنده‌ام از شما. البته من هر روز کامنتهاي شما رو پرينت و فلدر کرده‌ام.
راستي! تا من اين را دوباره راهش بندازم، لطفاً پيغامهاو نظرات خود رو با لينک مسنجر يا ايميل توي صفحه برام بفرستيد.

نقشه مسير تا ايتاليا رو هم در زير ميتونيد ببينيد. ما بعد از طي فرانسه و سوئيس به ايتاليا ميرسيم و از آنجا با کشتي به يونان ميرويم. جزئيات را بعداً براتون بيشتر مينويسم.


(لطفاً برای ديدن جزئيات، روی نقشه فوق «کليک» کنيد.)


به اميد ديدار در ايران
نظرات (2)

 
Friday, June 18, 2004
اخبار جديد!

اول از همه سپاس و تشکر از همه دوستان عزيز که لطف کردند و به هر نوعی ما را از اين سفر دلگرم کردند که اين بخدا بزرگترين پشتوانه روحی ما در اين سفرخواهد بود و شرمنده که نمی‌تونم از هر کس تک‌تک تشکر کنم.

ما برای ارتباط با تو دوست عزيز در بين راه دو راه داريم:
۱- شرکت ودافون (VODAFONE) بزرگترين شرکت سرويس‌دهنده موبايل اروپا اخيراً سرويسی ارائه می‌دهد که بوسيله آن ميتوانيد در تمام نقاط اروپا بی‌سيم سرويس اينترنت داشته باشيد. که بوسيله آن ما ميتونستيم هر لحظه با شما در ارتباط باشيم.
۲- ما هر روز ميتوانيم مطالب را از کافی‌نت‌های بين راه تازه‌تازه و داغ‌داغ برای شما بفرستيم.

سرويس اول چون احتياج به يک قرارداد يک ساله دارد و چون ما آنرا فقط برای اين سفر احتياج داريم گرفتنش عقلايی بنظر نمی آيد. شما چی فکر می‌کنيد؟ ميگيد چيکار کنيم؟
برای نقشه‌خوانی در بين راه من يک نويگيتور (NAVIGATOR) ماهواره‌ای از دوست خوب انگليسيم (ريچارد) قرض کردم. ما بوسيله اتصال آن به لپ‌تاپ در ماشين ميتوانيم در تمام راه بدون نياز به نقشه تمام مسير را رد يابی کنيم. واقعاً چيز ماهيه.
راستی! امروز ما يک يخچال کوچکولو براي ماشين به قيمت ۲۵ پوند روی ايبی (EBAY) بزرگترين بازار خريد و فروش اينترنتی دنيا(حتما بهش سر بزنيد) خريديم. بله ميدونم توی ايران کارت اعتباری وجود نداره و...! من پايان‌نامه کارشناسی ارشدم در ايران در مورد امکان‌سنجی تجارت الکترونيک در ايران بود که به اين نتيجه رسيدم ما در ايران مشکلات اساسي تري داريم که ...!

اميدوارم که روزهای بعد اخبار جالبتری داشته باشم.
نظرات (0)

 
Thursday, June 17, 2004
عکس مسافران ایران

سلام دوستان،
این هم خان‌داداش ما و دوست هم‌دانشگاهیش. میثم و علی جفتشون در دانشگاه کینگز(KINGS COLLEGE LONDON) کامپیوتر می‌خوانند.


در کلزیون-رم-ایتالیا مهدی (راوی)



علی (دوست راوی و هم‌دانشگاهی برادر راوی!)



میثم (برادر راوی)


من فردا نقشه مسیر را آپ‌‌لود (UPLOAD) می‌کنم.
نظرات (1)

 
Tuesday, June 15, 2004
پاسخ به دوستان و ادامه مطلب

ما روز چهارشنبه ۳۰ ژوئن ساعت ۵ صبح در بندر دوور (DOVER) سوار فری می‌شویم (از لندن تا دوور ۲ ساعت راه است.) از آنجا با آقا فری (FERRY) به سمت جزیره‌ی کالی (CALAIS) در شمال فرانسه حرکت می‌کنیم. رزرو فری امروز با اینترنت انجام شد و بابت حمل ماشین و ۳ نفرمان ۴۵ پوند پرداخت کردیم.

در مورد ورود ماشین به ایران طبق قوانین تا ۳ ماه می‌توانیم ماشین را بدون پرداخت گمرک در ایران نگه‌داریم.

قسمت بامزه و سخت ماجرا هم رانندگی با ماشین فرمان راست در جاده‌های استاندارد ماشین‌های فرمان چپ است. جواب صحیح این سوال را یکی از دوستان بسیار خوب ترک زبانم(!) داد. ممنونم.

من در ادامه در مورد مسیر و نقشه خواهم نوشت. عکسهای مسافران و اتول هم در روزهای آینده چشم هر جنبنده‌ای را از حرکت باز می‌ایستاند! چی‌گفتم!!!
نظرات (0)

 
Sunday, June 13, 2004
جزئیات سفر

تاریخ سفر: ۳۰ ژوئن (۱۷روز دیگر)
مبدا: لندن
مقصد: تهران
نوع مسیر: خشکی و آبی
وسیله نقلیه: آئودی مدل ۱۹۹۹ که به قیمت ۳۵۰۰ پوند (قیمت پیکان) هفته پیش علی(همسفر) خریداری فرمودند. واقعاً قیمت ماشین در ایران احمقانه بالاست! نه؟
مسافران: میثم (برادر راوی)، راوی و علی
مسافت: تقریباً ۴۵۰۰ مایل (تقریباً ۷۰۰۰ کیلومتر)
مدت تخمینی سفر: ۷ تا ۹ روز
مسیر انتخابی: این مسیر کوتاهترین مسیر نیست. کوتاهترین مسیر از ۹ کشور عبور می‌کند و حدوداً ۵۵۰۰ کیلومتر است، ولی ما چون هدفمان حتماً گذشتن از یونان بود، این مسیر را انتخاب کردیم.
کشورهای در مسیر عبارتند از: فرانسه، سوئیس، ایتالیا، یونان و ترکیه
نکته: نقشه جاده‌های کشور عزیزمان ایران در هیچکدام از سایتهای معتبر یافت نشد!دلیل هم کاملاً مشخص است!
هزینه‌های عمده: بنزین، استهلاک ماشین و هتل
هزینه تخمینی برای هر نفر: ۳۰۰ تا ۵۰۰ پوند
راهنمای ما: سایت شرکت میشلین (تولیدکننده تایر ماشین) می‌باشد. این سایت علاوه بر نشان دادن مسیر و جاده‌ها، تمام جزئیات هتلها، پمپ‌بنزین‌ها و حتی تخمین هزینه سفر را می‌دهد!

درانتها از یک آدم باهوش خواهش می‌کنم بگه مهمترین مشکل ما در طی کردن جاده‌ها چیست. خیلی مهمه!
نظرات (1)

 
Saturday, June 12, 2004
در باب سفر کردن

به اميد خدا من سعي دارم تمام جزئيات اين سفر را براي شما تشريح کنم. دليلم هم از اين کار تشويق شما به سفر کردن است. چيزی که در بين ايرانيها کمتر مورد توجه قرار گرفته و به جرات ميتوان گفت که يکي از دلايل پيشرفت غرب داشتن فرهنگ سفر و شناخت اقوام مختلف بوده است. عدم وجود اين فرهنگ در بين ما باعث شناخت بسيار ناقص ما از دنياي پيرامون شده است. سفر علاوه بر شناخت فرهنگها باعث خودسازی وخودشناسی و ... مزاياي فراوان ديگر ميشود.

من علاوه بر توضيح مراحل سفر ،هزينه ها را هم ذکر مي‌کنم براي روشن کردن اينکه خيلي ها عدم انجام اين مهم را مشکلات مادي بيان مي‌کنند که واقعاً انصاف نيست. سفر بيش از احتياج به پشتوانه مادي به یک همت و روحيه کنجکاو احتياج دارد.

من از تو عزيز همراه خواهش مي‌کنم اگر به هر دليلي سفر نمي‌کنيد حداقل مطالعه بيشتري در شناخت دنياي پيرامون داشته باشيم. بخاطر فقر اطلاع‌رساني در کشور و فاصله ما از دنياي خارج خود ما بايد در تلاش براي شناخت دنياي پيرامون باشيم.
نظرات (0)

 
Friday, June 11, 2004
از لندن تا تهران با مرکب چهار چرخ!

۳ تا ۴ هفته‌ی ديگر، ما ديار ملکه را به قصد ديار ... ترک خواهيم‌کرد. ما ۳ جوان جويای شهرت هستيم که تصميم به اين کار احمقانه گرفتيم!
طبق هماهنگی‌های قبلی، قرار است در هر کشور مورد استقبال رسمی رئيس‌جمهور يا حداقل نخست‌وزير قرار بگيريم. در ايران هم قرار هست از مرز بازرگان تا تهران عزيز فرش قرمز آراسته شده به شاخه‌های گل بگسترانند.
طی فکسی که الان به دستم رسيد، ما استقبال رسمی در ايران نخواهيم داشت!
اين هم شانس ما ديگه!

در مورد جزئيات سفر بيشتر خواهم نوشت.
نظرات (5)

 
Wednesday, June 09, 2004
سفر نزدیک است بشتاب همسفر

در ايران بوديم که هر از چند گاهی دوست يا آشنايی به ايران می‌آمد و برای ما از زيبايی‌ها و ناملايمت‌های فرنگ قصه‌ها می‌گفت. و هنوز که هنوزه اين قصه‌ها توسط راويان ايرانی به وطن سوغات برده می‌شود. به اينجا آمديم که ببينيم شنيده‌ها و بسنجيم گفته‌ها را.

قصه کوتاه کنم. همسفر! از اين لحظه تا تقريبا يک ماه ديگر که بانگ جرس بصدا در می‌آيد با ما باش تا بشنوی ناشنيده‌ها را. همزمان اخبار مهيا شدن برای اين سفر را لحظه به لحظه برای تو می‌نگارم. در طول سفر هم ما با تو هستيم به حسن الطاف جل جلاله حضرت آقای اينترنت. خاک قدومش را به چشم طوطيا کنيم.

با ما باش در اين سفر ای همسفر.
نظرات (1)

 
Tuesday, June 08, 2004
اهداف این وبلاگ

تمام هدف بنده در اینجا انتقال آموخته‌ها و اطلاعات ناچیزم به توی دوست و گرفتن نصایح ارزنده از تو عزیز همراه می‌باشد. عنوان و چارچوب این وبلاگ را بسیار باز انتخاب کردم به سبب آزادی در انتخاب موضوع و مباحث مطروحه. این مهمات دست‌نیافتنی است جز با مشارکت فکری تو دوست عزیز. لطفاً سعی‌کن که این وبلاگ را بعنوان یک رفیق همراه یاری‌رسان باشی. مطمئناً این وبلاگ با مشارکت و انتقادهای سازنده تو زیباتر خواهدشد. در انتها نوید اخبار سفری عجیب و طولانی را روزهای آتی می دهم. پس با ما باشید در این سفر منحصر به فرد.
نظرات (2)

 
Sunday, June 06, 2004
طرز تهیه وبلاگ (قسمت دوم)

بعد از فراهم‌آوردن مواد موردنیاز، در اولین گام مواد را در یک ظرف بریزید. (یک قالب زیبا برای وبلاگتون طراحی کنید) این قالب می‌تواند به صورت حاضری از یک سری سایتها برداشته شود ولی اگر دنبال کار زیبا و منحصربه‌فرد هستید و آشنایی کمی با HTML و FRONTPAGE دارید، آنرا خود طراحی کنید. (در این قسمت ما سرویس مشاوره‌ی صلواتی داریم. اگر به مشکلی برخورديد با من تماس بگیرید)
غذا آماده طبخ است! برای طبخ آن (ثبت‌کردن وبلاگ) آنرا دریک مکان مقدس ثبت فرمائید. این مکان مقدس می‌تواند BLOGSPOT یا دوستان فرنگیشون باشد.
درخاتمه اگر طالب فیض بیشتر در باب ساخت وبلاگ هستید، شما را به مطالعه وبلاگ دوست و هم مدرسه‌ای سابقم، اولین وبلاگ‌نویس ایران حسین درخشان دعوت می‌کنم.
نظرات (0)

 
Sunday, June 06, 2004
جمع‌نویسی و جمع‌خوانی

از تمام دوستان عزیز استدعا دارم ازقسمت نظرات در زیر مطالب بجای زدن ایمیل استفاده کنید چونکه رسالت آقای وبلاگ جمع‌نویسی و جمع‌خوانی آن است.
نظرات (0)

 
Saturday, June 05, 2004
طرز تهیه وبلاگ

درحال خواندن وبلاگی بودم که به نظرم رسید بد نیست یک توضیح کوتاهی در مورد وجنات حضرت آقای وبلاگ بدهم.





قبل از ذکر سجایای این کیمیای سعادت اجازه بدهید لختی در باب تهیه و عمل‌آوردن حضرتش صحبت کنیم.
البته خیلی از دوستان با نحوه‌ی تهیه آشنایی دارند، ولی به خاطر تقاضای چند بیننده راهی نیست جز فرودآوردن سر تعظیم.

مواد موردنیاز برای تهیه وبلاگ:

۱) داشتن روحیه انتقادپذیری تا حد امکان
۲) گذاشتن احترام به عقاید دیگران (هرچه بیشتر بهتر)
۳) صبر، به مقدار کافی
۴) يک عدد رایانه
۵) مقداری حرف حساب برای زدن!
۶) یک خط اینترنت (در صورت امکان از نوع پرسرعت استفاده شود)
۷) یک قاشق چایخوری نمک، نه زیادتر (برای جالب شدن وبلاگ)


طرز تهیه متعاقبا در برنامه بعدی اعلام خواهد شد.
نظرات (1)

 
Friday, June 04, 2004
زندگی‌نامه

در ۲۴ دیماه ۱۳۵۵ متولد شدم.
کل دوران تحصیلات پیش از دانشگاه را در مدرسه نیکان سپری کردم.
در سال ۱۳۷۴ رشته‌ی اقتصاد نظری را در دانشکده‌ی اقتصاد دانشگاه تهران شروع کردم و پس از پایان دوره کارشناسی دوره‌ی کارشناسی ارشد را در رشته‌ی توسعه و برنامه‌ریزی اقتصادی در همان دانشکده باپایان نامه ای تحت عنوان"بررسی راههای توسعه تجارت الکترونیک در ایران" به پایان رساندم که همزمان با آن بصورت پارت تايم در مرکز تحقبقات دانشگاه شريف مشغول کار بودم.
پس از فراغت از تحصیل مدتی در ایران به کار در شرکتافرانت (سرویس‌دهنده‌ی اینترنت) مشغول شدم و همزمان مقالاتی در زمینه فناوری اطلاعات و به ویژه تجارت الکترونیک در هفته‌نامه گسترش صنعت منتشر ساختم.
زمستان ۱۳۸۱ برای ادامه‌ی تحصیل و کسب تجارب بیشتر عازم کشور انگلستان شدم. از آن زمان تا امروز (۱۴ خردادماه ۱۳۸۳) در لندن زندگی می‌کنم. در این مدت دوره‌ی فشرده‌ی مدیریت اجرایی را به پایان رسانده‌ام و به عضویت انجمن مدیران اجرایی انگلستان در آمده‌ام و همچنین تجربه‌ی کار در یک شرکت بازرگانی را بدست آورده‌ام.
نظرات (2)

 
Thursday, June 03, 2004
چگونه این وبلاگ متولد شد؟






مدت مدیدی بود که در فکر ساختن یک وبلاگ شخصی بودم که بالاخره امروز نشستم و شروع کردم به نوشتن.
تایپ فارسی راتازه شروع کرده‌ام. سرعتم خیلی لاک‌پشتی است. اميدوارم که رو به بهبود روم.
در آینده بیشتر خواهم نوشت. این وبلاگ انعکاس افکار و اتفاقات روزانه‌ی بنده‌ی حقیر خواهد بود.
نظرات (1)